خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
مقدمهء كتاب 42
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
برد و هر كجا « درويشى و اهل دلى » مىيافت ، به خدمتش مىشتافت و بهاء الدين را به صحبتش مىبرد « 1 » . بهاء الدين در انجام طلب به نزد سيد امير كلال جانشين خواجهء سماسى راه يافت ، و ازو تلقين ذكر يافت « 2 » ، و خدمت و مجاهدت بسيار كرد « 3 » . امير كلال نيز در تربيت و ارشاد كوتاهى نكرد ، از آنكه خواجهء سماسى سفارش كرده بوده است كه « در حق فرزند من بهاء الدين از تربيت و شفقت دريغ مدارى » « 4 » . چون بهاء الدين برآمد ، و نيز قابليت و استعدادى فزون از حد داشت ، شيخ او را اجازه داد كه فرونايستد و در طلب هر كه خواهد برود و بتكميل نفس بپردازد . روزى امير كلال در جمع ياران گفت : « فرزند بهاء الدين ! نفس حضرت خواجه محمد باباى سماسى را در حق شما به تمامى بجاى آوردم . گفته بودند : آنچه از تربيت در حق تو بجاى آوردهام ، در حق فرزند بهاء الدين بجاى آرى و دريغ ندارى . چنان كردم . و اشارت به سينهء خود كردند و گفتند : پستان براى شما خشك كردم با تربيت تمام مرغ روحانيت شما از بيضهء بشريت بيرون آمد . اما مرغ همت شما بلند پرواز افتاده است . اكنون اجازه است از هرجا كه بويى به مشام مىرسد از ترك و تازيك طلبيد ، و در طلبكارى بر موجب همت خود تقصير مكنيد » « 5 » . بهاء الدين پس از آن ، مدت هفت سال متابعت و ملازمت مولانا عارف ديگ - گرانى « 6 » مىكرد . و دو سه ماه نيز در خدمت قثم شيخ - از مشايخ ترك منتسب به
--> ( 1 ) - انيس الطالبين / a 7 . ( 2 ) - ايضا / b 13 ، b 30 . رشحات / 54 . ( 3 ) - انيس الطالبين / b 20 - b 22 . ( 4 ) - ايضا / b 7 . نفحات / 381 . ( 5 ) - انيس الطالبين / b 71 ، b 42 . نفحات / 382 . رشحات / 54 - 55 . ( 6 ) - عارف ديگ گرانى از خلفاى سيد امير كلال است . و ديگ گران ديهى بوده است از قصبهء هزاره بر كنارهء رود كوهك در نه فرسنگى بخارا . مولانا عارف بمانند بهاء الدين نقشبند ذكر جهر را منكر بوده است . امير اشرف بخارى و امير اختيار الدين ديگ گرانى از خلفاى اويند . ( رشحات / 48 - 50 . الحدائق الوردية / 124 - 125 الانوار القدسية / 125 ) در انيس الطالبين از كرامات او و روابطش با بهاء الدين نقشبند درين مواضع ذكرى هست : b 39 ، b 50 ، 51 ، b 52 ، a 53 ، b 67 ، b 68 ، a 72 .